|
|
قانون وفور نعمت |
|
|
ما در جهاني سر شار از نعمت زندگي مي كنيم جهاني كه در آن گنجينه عظيمي از ثروت و پستهاي سازماني براي تمام كساني كه طالب آن هستند وجود دارد براي دستيابي به استقلال مالي همين امروز براي افزايش ثروت وارتقا پست خود تصميم بگيريد و سپس همان كاري را انجام دهيد كه ديگران پيش از شما براي رسيدن به همين هدف انجام داده اند كتاب : كوچك بزرگ نويسنده : برايان تريسي با تشکر از سعید نامجو |
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت توسط محسن
|
|
||
|
|
Power Bonus Incentive US250 |
|
|
شرکت Questnet به مناسبت سال نو چینی ویک شروع عالی برای سال جدید، این پاداش بزرگ را در اختیار شما قرار داده است. این پاداش به همه کسانی که موفق به فروش uv6 در سمت چپ و uv6 در سمت راست خود شده اند، داده می شود. به طوریکه با این کار250 دلار اضافه تر دریافت خواهید کرد. این یعنی اینکه علاوه بر پور سانت 500 دلاری که برای دو Step خود دریافت می کنید، شما 250 دلار دیگر خواهید داشت که در نهایت 750دلار دریافت خواهید کرد. پاداش ویژه : برای هرIR ی که این پاداش بزرگ را دریافت کند، ورودی های مستقیم آنها نیز همان مقدار را عینا به عنوان پاداش دریافت می کنند . زمان این پاداش از روز شنبه 21 ژانویه 2006 شروع و روز جمعه 3 مارس 2006 خاتمه می یابد و تمام فروشهای جدید که در این مدت زمانی 6 هفته باشند، شامل این پورسانت خواهندشد . این پاداش برای همه IR ها آزاد است. IR هایی که با موفقیت uv6 جدید در سمت چپ و uv6 جدید در سمت راست خود قرار دهند، به صورت اتوماتیک در این مدت زمان علاوه بر پور سانت عادی که خواهند داشت ، 250 دلار اضافه تر به عنوان پاداش دریافت خواهندکرد. این uvها باید از طریق شما به صورت ورودی مستقیم وارد شوند. Questnet برای اینکه تعهد و پشتیبانی شما نسبت به شرکت را تصدیق کند، به IR هایی که در این مدت زمانی قادر به فروش uv6 در سمت چپ و راست خود نشوند، اگر uv3 در سمت راست و uv3 در سمت چپ خود به صورت مسبقیم وارد کنند، 100 دلار به عنوان پاداش خواهد داد. توجه : لطفا حالت قرارگیری ورودی ها را به صورت دقیق، مشخص کنید چون این ورودی های به هیچ عنوان نمی توانند تغییر کنند. مهم: منتظر پاداش های بزرگ تری از طرف شرکت برای معرفی ورودی های مستقیم بیشتر باشید . |
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت توسط محسن
|
|
||
|
|
|
|
|
به نام خدا "Do you like my dress?" she asked of a passing stranger. دخترک از غريبه ای که از آنجا مي گذشت پرسید: از لباسم خوشت مي آيد؟ او با اشکي در ميان چشمانش گفت: مامان برایم دوخته است "Well, I think it's very pretty, so tell me little one, why are you crying?" خوب من فکر مي کنم بسيار زيباست، به من بگو که چرا گريه مي کني؟ With a quiver in her voice the little girl answered. دخترک با صداي لرزان پاسخ داد: بعد از اينکه مامان اين را برايم دوخت، بايد مي رفت "Well, now," said the lady, "with a little girl like you waiting for her, آن زن به دخترک گفت خوب حالا که تو منتظرشي، من مطمئن هستم که او بر مي گرده "No ma'am, you don't understand," said the child through her tears, دخترک با چشمان اشک آلود گفت نه تو نمي فهمي ..ن...ما...ماپدرم می گويد که مامان الان اون بالا در بهشت است پيش پدربزرگ است Finally the woman realized what the child meant, and why she was سرانجام آن زن فهميد مه منظور دخترک چيست و چرا گريه مي کرد زانو زد و به آرامي دخترک را در ميان بازوان خود گرفت و با هم براي ماماني که رفته بود گريستند Then suddenly the little girl did something that the woman thought ناگهان دخترک کاري کرد که براي آن زن عجيب بود او گريه اش را قطع کرد، گامی به عقب برداشت و شروع به آواز خواندن نمود She sang so softly that it was almost a whisper. It was the sweetest او به آرامي آواز مي خواند تقريبا شبيبه به نجوا بود اين شيرين ترين صدايي بود که زن تا به حال شنديده بود صدايي شبيه به صداي پرندگان کوچک After the child stopped singing she explained to the lady, بعد از اينکه دخترک آوازش تمام شد برای زن شرح داد مامان من اين آواز را قبل از اينکه برود استفاده مي کرد او از من قول گرفت که هر موقع گریه کردم برای قطع گريه کردن اين آواز را بخوانم دخترک فرياد کشيد: نگاه کن، همينطور است اشکهايم خشک شده است As the woman turned to go, the little girl grabbed her sleeve, زماني که زن می خواست برود دخترک آستين او را گرفت و گفت خانم مي توانی يک دقيقه بماني؟ ميخواهم چيزي را نشانت دهم "Of course," she answered, "what do you want me to see?" زن گفت: البته ، حالا آن چيست؟ Pointing to a spot on her dress, she said, "Right here is where دخترک به لکه ای بر روی لباسش اشاره کرد و گفت درست اينجا جايي است که مامان بوسيده است و اينجا، دخترک به لکه ديگري اشاره نمود اينجا بوسه ديگري است ، اينجا ، اينجا و اينجا مامان گفت که همه بوسه ها را ، او روي لباسم گذاشته من بوسه هاي او را براي کارهايي که باعث گريه ام شده است دارم Then the lady realized that she wasn't just looking at a dress, پس آن زن فهميد او فقط به يک لباس نگاه نمي کرده او به يک مادر نگاه مي کرده است او فکر مي کرد مادر رفته و اونجا نيست تا با بوسه هايش مرحمي بر دردهای دخترش باشدSo she took all the love she had for her beautiful little girl and پس او تمام عشقش را برای دخترک زيبايش در ميان اين لباس قرار داد تا کودکش با افتخار آنرا بپوشد او دخترک را در لباس ساده اي نمي ديداو کودکي را مي ديد که درميان عشقمادرش پيچيده شده است
|
||
|
2
نوشته شده در شنبه یکم بهمن 1384ساعت توسط محسن
|
|
||
|
|
نکته های قشنگ زندگی |
|
|
1- اگر در ابتدای راه موفق نشدید دوباره تلاش کنید. 2- خالصانه آرزومند زندگی سرشار از آرامش و صلح باشید. 3- تلاش کنید تا با دیگران به تفاهم و سازش برسید و از همه مهمتر اینکه با خودتان توافق داشته باشید. 4- با دوست صمیمی خود گپی دلنشین بزنید. 5- در جستجوی محبت و نیکی در قلبهای دیگران باشید. |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه ششم دی 1384ساعت توسط محسن
|
|
||
|
|
چند سخن: |
|
|
کارلوس کاستاندا : دانايان با عمل زندگي مي كنند , نه با انديشه عمل. آلبركامو : شغل تنها زماني ارزش و اعتبار دارد كه آزادانه پذيرفته شود . كارل يونگ : تا چيزي را نپذيريم نمي توانيم تغييرش دهيم . ناپلئون : صاحب همت در پيچ و خم هاي زندگي هيچ گاه با ياس و درماندگي رو به رو نخواهد شد . مارو اكلينز : اگر به دنبال موفقيت نرويد خودش به دنبال شما نخواهد آمد . باسيل اس.والش : اگر ندانيد كه به كجا مي رويد , چگونه توقع داريد به آنجا برسيد ؟ فيثاغورث : خشم با ديوانگي آغاز مي شود و با پشيماني پايان مي پذيرد . مارك تواين : وقتي هدفمان را از دست مي دهيم مجبور هستيم سعي خود را چند برابر كنيم . اسمايلز : هيچ يك از تمايلات نفس انساني خطرناكتر از تمايل به تنبلي نيست . ناپلئون هيل : كسي كه هميشه مي خواهد اشتباه ديگران را ثابت كند , آنها را از خود دور مي كند . استون : انديشيدن تا زماني كه با عمل همراه نباشد , خلاقانه نيست . آلبرت هوبارد : بزرگترين اشتباهي كه كسي مرتكب مي شود , اين است كه دائم از اشتباه كردن بترسد . اريك باتروورت : هر چه موانع جدي تر و سخت تر باشد , لذت تلاش و پيروزي بيشتر است . هرشل : يكي از راههاي خوشبختي اين است كه نسبت به كوچكترين نعمت ها شكرگزار باشيم . زيگ زيگلر : يك انسان ناسپاس خوشبخت نشان بده . كلمنت استون : شما هماني هستيد كه فكر مي كنيد . ناپلئون هيل : اگر باور داشته باشي كه مي تواني , حتما مي تواني . فرانسيس بيكن : يك انسان خردمند فرصتها و شانس ها را مي سازد , نه اينكه در انتظار آنها بنشيند . استون : شجاعت داشته باش تا با حقيقت رو به رو شوي . حضرت علي (ع) : از دوستي با نادان خودداري كن . ضرب المثل آلماني : براي آدم بهانه گير هميشه بهانه وجود دارد . ماكسيم گوركي : دروغ آيين اربابان و بردگان , و حقيقت خداي انسان هاي آزاد است . ذهن خود را به آن چه مي خواهيد معطوف كنيد نه آن چه را نمي خواهيد . كسي كه در بهار چيزي نكارد در پاييز چيزي درو نخواهد كرد تکرار ، مادر تمام مهارتهاست ============================== يك تكه يخ را كه تا دماي ۵۰ درجه ساني گراد سرد شده برداريد و به آن گرما بدهيد ، ابتدا هيچ اتفاقي رخ نمي دهد . اين همه انرژي گرمايي صرف مي شود ولي هيچ نتيجه قابل رويتي مشاهده نمي شود اين احتمال وجود دارد كه ما انرژي زيادي را صرف كاري كنيم ، مثلا صرف يك پروژه ، يك شغل وحتي يك قالب يخ و با اين وجود به نظرمان برسد كه هيچ نتيجه اي نگرفته ايم . اما در حقيقت انرژي ما دور از چشممان در حال ايجاد دگرگوني بوده است . كار خود را ادامه دهيد و مطمئن باشيد كه دگرگوني از راه خواهد رسيد . اين اصل را به خاطر بسپاريد ، بي جهت دچار هراس نشويد و ياس را نيز به خود راه ندهيد و بدانيد كه : هيچ تلاشي ، بي نتيجه نمي ماند |
||
|
2
نوشته شده در جمعه دوم دی 1384ساعت توسط محسن
|
|
||
|
|
اثر نگرش بر شیوه رهبری |
|
|
نگرش همواره یک پای تیم رهبری است و در کارها نقش دارد. آیا استعداد در موفقیت یک تیم کافیست؟ در یک کار تیمی فقط استعداد کافی نیست و موفقیت هر تیم فقط در گرو داشتن استعداد نیست . البته داشتن استعداد لازم است . مثلا تیم رئال مادرید تیمی فوق ستاره است و استعداد بازیکنان در آن موج میزند اما موفقیت این تیم متزلزل است و در نوسان . و در واقع یک نگرش همیشه در موفقیت تاثیر گذار است و نگرش داشتن استعداد و استفاده از افراد با استعداد در تیم ، نتیجه بخش نیست و چه بسیار مدیرانی که با داشتن یک نگرش عالی بهترین نتایج را بدست آورده اند. استعداد درخشان + طرز فکر فاسد = تیم بد استعداد درخشان + نگرش بد = تیم متوسط استعداد درخشان + نگرش متوسط = تیم خوب استعداد درخشان + نگرش خوب = تیم عالی
با تشکر از سیداکبر |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آذر 1384ساعت توسط محسن
|
|
||
|
|
جشن ویژه و استثنایی کاهش قیمت سال جدید |
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
کمپانی QuestNet ضمن تبریک نزدیک شدن سال جدید شما رابه جشن کاهش قیمت محصولات در آخر سال دعوت میکند. از تاریخ 6 دسامبر 2005 (15 آذر ماه) تا 6 ژانویه 2006 (16 دی ماه) همه میتوانند از امکانات استثنایی زیر در پنج هفته به شرح زیر بهره مند بشوند: هفته اول : از 15 آذر تا 19 آذر هفته دوم : از20 آذر تا 25 آذر هفته سوم : از 26 آذر تا 2دی هفته چهارم : از 3 دی تا 9 دی هفته پنجم : از 10 دی تا 16 دی 1- معرفی دو محصول جدید در این جشن با قیمتهای استثنایی. الف) The Philatelic Treasures of the World ب) The Qnet Unos Coin Watch به همراه یک حساب In-Voice که طبق جدول زیر قیمت این دو محصول در 5 هفته گفته شده در بالا به شرح زیر است.
توجه: مبلغ shipping در محصولات بالا اضافه شده است. 2- خریداران پنج محصول زیر از پرداخت هزینه shipping در هر 5 هفته معاف هستند.
3- هزینه shipping برای تمام محصولات کمپانی GoldQuest در 5 هفته گفته شده در بالا به شرح زیر است:
به امید اینکه در آستانه این سال جدید همگی از این فرصت استثنایی داده شده لذت ببریم. منبع : Qi-Iran
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آذر 1384ساعت توسط محسن
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
از جبران خلیل جبران |
|
|
*ارزش انسان به آنچه به دست می آورد نیست ، بلکه به چیزیست که آرزوی به دست آوردنش را دارد . *حقیقت همیشه دانستن ، و گاهی گفتن است . *اگرچه به تنهایی و در قلب بیابانی دورافتاده ، از زیبایی بخوانی ، گوشی شنوا خواهی یافت . *ریشه ، گلی است که شهرت را تحقیر می کند . *شادی ، همان اندوه بی نقاب شماست .... با هم می آیند ، و وقتی یکی ازآنها با شما بر سر سفره نشسته ، به خاطر داشته باشید که دیگری در بسترتان آرمیده است . *روزهایی که در میانتان بودم کوتاه بود ، و از آن کوتاهتر ، سخنانی بود که گفتم . اگر ذره ای از آنچه که گفته ام حقیقت باشد ، آن حقیقت با ندایی روشنتر و در کلماتی مانوس تربا افکارتان ، خود را آشکار خواهد کرد . اگر امروز روز برآورده شدن نیازهای شما و عشق من نیست ، پس بگذار وعده ای باشد تا روزی دیگر . *سنجیدن شما با خردترین کردارتان ، مانند سنجیدن نیروی دریاست با سستترین کف آن . برخی از شما مرا کناره گیر و سرمست از تنهایی نام نهادید ، و گفتید : « او هم کلام درختان و جنگل است ، نه انسان ... » آری ، به حقیقت از تپه ها صعود کردم و در نقاطی دورافتاده گام برداشتم. چگونه می توانستم شما را ، جز از بلندی ها یا دوردستها بنگرم ؟ چگونه کسی می تواند به راستی نزدیک باشد ، جز آنکه دور باشد ؟ |
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آذر 1384ساعت توسط محسن
|
|
||
|
|
ذکری از پير هرات |
|
|
|
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آذر 1384ساعت توسط محسن
|
|
||
|
|
قوانين جهاني موفقيت |
|
|
قانون انتخاب
هر كاري كه انجام مي دهيد براساس ارزشهاي غالب درآن لحظه است حتي هيچ كاري نكردن هم نوعي انتخاب است . هر جا كه هستيد و هر كسي كه هستيدبه دليل انتخابها و تصميم هايي است كه تا اين لحظه گرفته ايد.
با تشکر از سعید نامجو |
||
|
2
نوشته شده در شنبه دوازدهم آذر 1384ساعت توسط محسن
|
|
||
|
|
پديده فکر |
|
|
یاد خدا آ رامبخش قلبهاست |
||
|
2
نوشته شده در شنبه دوازدهم آذر 1384ساعت توسط محسن
|
|
||
|
|
سخنانی برای زندگی بهتر |
|
|
سلام دوستان جملاتی که در زیر می خوانید برگرفته از سمینار تکنولوژی فکر دکتر آزمندیان است .امیدوارم با خواندن این عبارات راه موفقیت را بیابید و تحولی در خود احساس کنید. زندگی قشنگ ترین واژهء انسان است . انسانی فردا دستاوردی بدست می آورد, که امروز رویایی داشته باشد. جهنم خدا در سرای آخرت , جزای انسانهایی است که در این دنیا بد زندگی می کنند. هیچ چیز در دنیای هستی بعد از خدا زیباتر از انسان نیست . اگر تو برای فرداهایت فکر نکنی ,شیاطین برای تو فکر میکنند . تا تصمیمی اتخاذ نشود, انسان چیزی بدست نمی آورد. سرنوشت ما از قبل توسط خدا رقم زده نشده است. ما خود سرنوشت خود را تعیین میکنیم . ان الله لا یغیر بقوم حتی یغیر بانفسهم . و ما هر چه در کائنات و زمین است برای تو مسخر کردیم ) قرآن کریم( انسانها همانگونه که فکر کنند زندگی می کنند. تمام آینده های زیبای تورا ,اندیشه های امروز تو می سازد. برای اینکه یک فرد جذاب را جذب کنی , خودت باید جذاب باشی(ضرب المثل آمریکایی ) فقر در زندگی یک انسان فقیر, حاصل اندیشه های فقیرانه اوست . قانون لیاقتها: جهان هستی آنچه به تو می دهد, که لیاقت آن را داری ,نه آنچه راکه لازم داری . باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی . ثروت : هر دستاوردی در دنیای یک انسان , ثروت است . فقر عامل روسیاهی انسان در دنیا وآخرت است)رسول اکرم (ص)) انسان همانطور که باور کند زندگی می کند. اگر زندگی شما ارزش زندگی کردن را دارد , حتماً ارزش نوشتن را دارد. اصل انتظار: به آدمها آن می رسد, که منتظرش هستند. کائنات: هر چیز غیر از خدا و تو. کائنات خدا به انتظارهای تو جواب می دهد. تا کی در انتظار قیامت توان نشست برخیز و قیامتی به پا بکن کی با من ,من باکی :فرق در دو باور. آیا دنباله رو است یا رهبر. اگر گویی که بتوانم ,قدم در نه که بتوانی اگر گویی که نتوانی, برو بنشین که نتوانی از کوزه همان طراود که در اوست . هر آنچه را که محکوم کنید, از دست میدهیدش و هر آنچه را که به آن عشق بورزی ,بدست می آوریش . انسانها هر آنچه را که باور کنند ,خلق می کنند. اگر می خواهی ببینی که دیگران نسبت به تو چه احساسی دارند, ببینید خود چه احساسی نسبت به خود دارید. زیرا دیگران وقتی در تو نگاه میکنند, نسبت به تو آن احساسی را دارند, که تو نسبت به خود داری . عقاب ,عقابها را به خود جذب می کند ; اردک , اردکها را. فتبارک الله احسن الخالقین . عاملی که فردی را جذب می کند, لزوماً فیزیک انسان نیست . زیرا صورت انسان آینه تمام نمایی از درون اوست . خدا سه چیز خلق کرد: انسان , کائنات و قانونهای طبیعت. خدا خطاب به انسان میگوید: ای انسان اگر تو قانونمندیهای دنیا را یاد بگیری , در دنیا به همه چیز می رسی و در آخرت به بهشت می روی . چون به دریا می توانی راه یافت سوی یک قطره چرا باید شتافت موفق باشید. منبع: موفقیت |
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت توسط محسن
|
|
||
|
|
آینه |
|
|
به نام خدا آینه خانواده بسیار فقیری بودند که در یک مزرعه و یک کلبه کوچک کنار مزرعه کار و زندگی می کردند. کلبه آنها نه اتاقی داشت و نه اسباب و اثاثیه ای. اعضای خانواده از برداشت محصولات مزرعه آن قدری گیرشان می آمد، که شکمشان را به سختی سیر کنند. اما یک سال بدون هیچ علتی محصول، کمی بیشتر از حد معمول به دست آمد. در نتیجه کمی بیش از نیازشان پول به دست آوردند. زن کاتولوگ کهنه و خاک گرفته ای را بیرون کشید و ورق زد. همچنان که صفحات آن را یکی یکی ورق می زد، افراد خانواده هم دورش جمع می شدند. بالاخره زن آینه بسیار زیبایی دید و به نظرش رسید که از همه چیز بهتر است.پیش از آن هرگز آینه ای نداشتند. از آنجا که پول کافی برای خریدنش داشتند،زن آن را سفارش داد. در حدود یک هفته بعد وقتی که همه در مزرعه سرگرم کار بودند، مردی سوار بر اسب از راه رسید.او بسته ای در دست داشت، و خانواده به استقبالش رفتند. به محض این که امضا دادند و بسته را تحویل گرفتند،همه در کلبه دور مادرشان جمع شدند. زن،اولین کسی بود که بسته را باز کرد و در آینه نگاه کرد، و جیغ زد:"جان،تو همیشه میگفتی که من زیبا هستم.من واقعاً زیبا هستم!" مرد آینه را به دست گرفت،در آن نگاه کرد،لبخندی زد وگفت: "تو هم همیشه می گفتی که من خشن هستم ولی من جذاب هستم." نفر بعدی دختر کوچک شان بود که در آینه نگاه کرد و گفت: "مامان،مامان،چشم های من هم شبیه تو هست!". اتفاق نا خواسته این بود که پسر کوچکشان که مثل همه پسر بچه ها بسیار پر انرژی بود، از راه رسید و پیش از هر اقدامی از سوی آنها آینه را قاپید. او در چهار سالگی از قاطر لگد خورده و صورتش از ریخت افتاده بود. او فریاد زد:"من زشتم!من زشتم!" و در حالی که می لرزید به پدرش رو کرد و گفت: "پدر،آیا من همیشه همین ریخت بودم؟" "بله پسرم،همیشه همین ریخت بودی." "با این حال تو من را دوست داری؟" "بله پسرم،دوستت دارم." "چرا؟برای چه من را دوست داری؟" "چون که مال من هستی!" ...و من هر صبح وقتی که صادقانه به خودم نگاه می کنم و می بینم درونم زشت است،از خدا می پرسم، آیا دوستم داری؟و او همیشه جواب می دهد:"بله." و وقتی که می پرسم چرا دوستم داری؟ او می گوید:"چون که مال من هستی!" نویسنده : زهره زاهدی |
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت توسط محسن
|
|
||
|
|
نکته های قشنگ زندگی |
|
|
1- به خاطر داشته باشید که لحن شما گویای ذهن شماست سعی کنید تا هنگام گفتگو با دیگران سخنان دلنشین بگویید. 2- غصه ها و ناراحتیهای خود را خیلی جدی نگیرید.آنها آنقدرها هم که فکر میکنید جدی نیستند.پس بهترین راه را برای رهایی از آنها بیابید. 3- از گوش دادن به حرفهای آن دسته از دوستان و اقوام که میگویند"کارها انجام نمی شوند"بپرهیزید. 4- در مقابل آینه بایستید و شکلک درآورید تا خنده را به لبهای خود باز گردانید. 5- ذهن خود را طوری پرورش بدهید که تنها به افکاری که شما را شاداب تر و سالم تر می سازنند فکر کنید.
|
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه هشتم آذر 1384ساعت توسط محسن
|
|
||
|
|
چند سخن: |
|
|
الماس را جز در قعر زمین نمی توان یافت و حقایق را جز در اعماق فکر نمی توان کشف کرد. ویکتور هوگو فکر کردن : سخت ترین کار بشر است. انیشتین اندیشه و تفکر پشتوانه ای بزرگ در سراسر حیات بشر است : وانسان بی اندیشه و تفکر به ماده ای بی روح میماند. پاسکال آنکه کردار به سخاوت بیاراید وگفتار به راستی : در جهان نیکبخت است بزرگمهر |
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه هفتم آذر 1384ساعت توسط محسن
|
|
||
|
|
قضا و قدر و مشیت یعنی چه؟ |
|
|
پرسش: قضا و قدر و مشیت یعنی چه؟ و چه تفاوتی با هم دارند؟ پاسخ: واژه «مشیت» که افعال آن «شاء ـــ یَشاء» در قرآن زیاد کاربرد دارد، بمعنی: خواستن دو چیز متفاوت، ناهمگون، متضاد و متناقض است. مانند: شب و روز، بیماری و سلامتی، گرما و سرما، زمین لرزه و آرامش زمین، مرگ و زندگی، فقر و توانگری، ایمان و کفر، .... اینها مشیت خداوند هستند. قـَدَر که از تقدیر می آید بمعنی: اندازه دادن و مشخص نمودن کارکرد و عملکرد و روند و فرایند چیزی است (یعنی قانونمند نمودن چیزی). مانند رو به پیری و مرگ رفتن موجود زنده. یا زن شدن و زن بودن و مرد شدن و مرد بودنِ. یا مثلاً سیب شدنِ تخم سیب، یا مرغ شدنِ تخم مرغ. و قضاء بمعنی: انتخاب نمودن و در جریان گذار انداختنِ یکی از دو چیز متفاوت و متضاد است. مثلاً از میان مرگ و زندگی حالت زندگی برای ما انتخاب شده و ما فعلاً در جریان زندگی انداخته شده ایم. یا مثلاً انتخاب حالت محکومیت یا آزادی برای فرد دستگیر شده. وقتی کسی را محکوم می کنیم و در جریان کشیدن محکومیت خود می اندازیم این کار قضاء نامیده میشود. (به دستگاه قضائی هم به این خاطر قضاء گفته شده). فرق «مشیت» و «قضا» و «قـَدَر (تقدیر)» اینست که مشیت و قضا قابل تغییر و دست کاری است ولی تقدیر (قـَدَر) را نمی توان دست کاری کرد و تغییر داد. مثلاً ما می توانیم در شب نور ایجاد کنیم و در روز تاریکی ــــ در بیماری خود را مداوا کنیم و در سلامتی خود را مریض ــــ در گرما سرما تولید کنیم و در سرما گرما ــــ خانه را طوری بسازیم که زمین لرزه را خنثی کنیم ــــ می توانیم با انفاق فقر و ثروتمندی را تغییر بدهیم ــــ می توانیم ایمان بیاوریم و می توانیم نیاوریم ــــ و با درست خوردن و به خود رسیدن می توانیم طول عمر خود را دراز کنیم یا خودمان را بکشیم و عمر خود را کوتاه کنیم (البته اینکه گفته میشود عمر هر کسی از پیش مشخص شده و وقتی اجلِ وی میآید می میرد غلط است. در قرآن نیز آیه ای در این رابطه وجود ندارد). اما تقدیر مانند مرگ را ما نمی توانیم تغییر بدهیم. یعنی ما نمی توانیم نمیریم، یا قانون پیر شدن را تغییر بدهیم و از پیر شدنِ خود جلوگیری کنیم (ولی در چهار چوب قانونمندی مربوط به پیر شدن می توانیم آنرا تسریع یا کند کنیم، که در اینصورت این مقوله در چهار چوب مشیت قرار می گیرد ). یا مثلاً نمی توانیم از تخم مرغ گربه درست کنیم. مشیت و قضا و قدر ما در کوئست چیه؟ سختیها ، ناراحتیها ، تهمتها ، بی خوابیها ، جوابهای نه شنیدنها ، دردسرها و ... به همراه خوشیها ، دوستیها ، احترامها ، درآمد خوب و ... جزو مشیت ما هستند. این دست خود ماست که چه قضاهایی برای خود انتخاب کنیم تا قَدَری خوب پیش روی ما باشد. نظر شما چیه؟ |
||
|
2
نوشته شده در شنبه پنجم آذر 1384ساعت توسط محسن
|
|
||
|
|
آغوش پروردگار |
|
|
به نام خدا آغوش پروردگار ( گفتگو با خدا (3) ) " ای خدای بزرگ که در آسمانی..." بله. حواسمو پرت نکن،دارم دعا میکنم. خب،تو منو صدا کردی. من؟دارم دعا می خونم:"ای خدای بزرگ که در آسمانی..." دیدی،دوباره صدام کردی. مگه نگفتی:"ای خدای بزرگ که در آسمانی؟". خب،من این جام. آها،اما منظوری نداشتم.فقط داشتم دعای روزانه مو می خوندم.من همیشه با خدا راز و نیاز می کنم.حالمو خوب میکنه، احساس میکنم وظیفه مو انجام دادم. بسیار خوب ادامه بده "...نام تو مقدس باد..." منظورت چیه؟ ازچی؟ از"نام تو مقدس باد...". "مقدس"یعنی چی؟ خب،...یعنی... ام م م م،... نمی دونم. خب این یه قسمت از دعاست.راستی،معنی اش چیه؟ یعنی"عزیز"،"منزه"،"عالی". آها،تا به حال درباره اش فکر نکرده بودم. "... پادشاهی تو بر زمین بیاید و اراده تو بر زمین جاری شود،همان گونه که بر آسمانها جاری است." آیا واقعاً می خوای که اراده من بر زمین جاری بشه؟ بله،چرا نه؟ به خاطرش چه کار میکنی؟ کار؟مگر باید کاری کرد؟فکری درباره اش نکرده ام.اما فکر کنم خیلی خوب می شه که تو کنترل همه چیز این جا رو هم مثل آسمون به دست بگیری. اون وقت تو رو هم کنترل کنم؟ خب...من کلیسا میرم. فقط همین؟بداخلاقی ات چی؟تو برای رفع اون باید بیشتر کار کنی. پول خرج کردنت هم همین طور...همه پول هاتو خرج خودت میکنی. کتابهایی که می خونی چی؟چیزای خوبی نیستن. چه قدر از من ایراد میگیری!منم یکی مثل بقیه. مگه نمی خوای که اراده من بر زمین جاری بشه؟ پس از تو و امثال تو که اینو می خواین باید شروع کنم. آها،خب،درسته اشکالاتی دارم. راستی حالا که می خوای روی عیب هام کار کنی،یادت باشه چند تای دیگه هم دارم. میدونم. البته تا به حال خیلی در این باره فکر نکرده بودم. اما می بینم واقعاً دلم می خواد از شر بعضی هاشون خلاص بشم. خوبه داریم به یه جاهایی میرسیم. با هم روی اونا کار میکنیم تا موفق بشی. آفرین. ببین خدا،این دعا داره کمی طولانی تر از معمول میشه. "لطفاً نان امروزم را مرحمت کن..."،باید برم. نان؟ تازه باید مراقب خوردنت هم باشی، همین حالا هم اضافه وزن داری! ...خدایا چه قدر امروز از من ایراد میگیری! من دارم وظیفه دینی روزانه مو انجام میدم، یکهو وارد میشی و ایراد گیریت شروع میشه. وقتی درست دعا بخونی،همینه،صدات به گوشم میرسه،می یام،و جوری میشه که شاید ناچار بشی خودتو تغییر بدی. تو منو صدا کردی،من هم آمدم. به دعا خوندنت ادامه بده. می خوام ببینم در ادامه چی میگی؟ می ترسم. از چی؟ آخه می دونم چی به من میگی! خب،امتحان کن. "...خدایا بدی های ما را ببخش،همان طور که ما کسانی را که به ما بد کرده اند می بخشیم." خب،نظرت درباره "مارگریت"چیه؟ می دونستم که پای اونو وسط میکشی. مگه ندیدی چه دروغ ها درباره من گفته! چه قصه ها درباره خانواده ام سر هم کرده. هنوز تقاص اینا رو پس نداده.قسم خوردم تا حسابامو باهاش صاف نکنم،آروم نگیرم! پس این چیزهایی که در دعا میگی چی میشه؟ موضوع مارگریتو ندیده بگیر. خوبه،لااقل صداقت داری.اما این بار تلخ و سنگین رو با خود بردن و این تلخی رو در دل نگه داشتن چه لطفی داره؟ بذار حسابمو با او صاف کنم،اون وقت حالم بهتر میشه.چه بلایی که سرش نیارم! کاری میکنم که آرزو میکرد هیچ وقت همسایه ام نشده بود. اما میدونی که با این کار حالت بهتر نمیشه؟ انتقام اصلاً شیرین نیست.ببین از فکر انتقام چقدر منقلب شدی! بیا،خودم همشو درست میکنم. می تونی؟چطور؟ مارگریتو ببخش.من هم تو رو می بخشم. اون وقت میبینی چقدر قلبت آروم میشه.بذار حس نفرت و بدی با مارگاریت بمونه. تو خودتو از این حس خلاص کن. حق با توست.همیشه حق با توست.خدایا ببین،الان بیشتر از اون که بخوام از مارگریت انتقام بگیرم،دلم می خواد با تو صاف و رو راست باشم. اوکِی،من اونو میبخشم. حتی بهش کمک میکنم که در زندگی راه راست رو پیدا کنه. حالا که به این قضیه فکر میکنم، دلم برای مارگریت میسوزه،در وضع بدی گیر افتاده. باید تاوان ضایع کردن حق دیگران رو بپردازه. خدایا خودت یه جوری راه درست رو پیش پاش بزار. آفرین.عالی شد،حالا چه احساسی داری؟ اِم م م م ...خب،بد نیست.نه،راستشو بخوای خیلی بهتر شدم. گمان کنم امشب،بعد از مدتها دیگه گرفته و عصبی به رختخواب نرم. تا یادم می آد همیشه ناراحت به رختخواب رفتم. و چون نمی تونستم درست استراحت کنم،همیشه خسته و کسل بودم.گمان کنم از این به بعد درست بشه. دعات هنوز تموم نشده،ادامه بده. آها،"...خدایا،ما را چنان هدایت کن که وسوسه بر ما غلبه نکند و از شر بدیها نجات مان بده." همین کار رو خواهم کرد.تو هم سعی کن خودتو در وضعیتی قرار ندی که دچار وسوسه بشی. منظورت چیه؟ وقتی میدونی کسی باید لباسها رو بشوره و خونه رو مرتب کنه، تلویزیون روشن نکن. یا اگه میبینی نمی تونی روی دوستات تأثیر خوبی بگذاری و گفتگوها تونو به مسیر مثبتی هدایت کنی،شاید بهتر باشه نسبت به این دوستیها تجدید نظر کنی. یک چیز دیگه،نگذار همسایه ها و دوستات برات بت بشن و بخوای از اونا تقلید کنی. و خواهش میکنم از من هم به عنوان راه فرار استفاده نکن! قسمت آخر رو نفهمیدم. وقتی در شرایط بدی قرار میگیری،به دردسر می اُفتی،به من پناه میبری و می گی:"خدایا اگه از گرفتاری خلاصم کنی، قول میدم دیگه فلان کارو نکنم". از این وعده وعیدها چند تا دادی؟یادت هست؟ اوه،بله،شرمنده ام،واقعاً شرمنده،ای خدا. به یاد کدومشون افتادی؟ آن شبی که دیوید رفته بود و من و بچه ها در خانه تنها بودیم چنان بادی میوزید که فکر میکردم الان سقف خانه از کجا کنده میشه،رعد و برق هم که همه رو به وحشت انداخته بود. یادمه گفتم:"خدایا اگر ما را از این وضع خلاص کنی قول میدهم هیچ وقت دعایم را قطع نکنم". خب،من کار خودمو کردم ،تو چی؟ متأسفم،واقعاً متأسفم.تا حالا فکر میکردم فقط دعا کافیه و لازم نیست کار دیگه ای بکنم.هیچ وقت فکر نمیکردم اتفاق امشب پیش بیاد. خب،ادامه بده و دعا تو تموم کن. "خدایا، پادشاهی و اقتدار،و حمد و سپاس همواره شایسته توست.آمین." می دونی چه چیز رو به عنوان حمد و سپاس قبول میکنم و چه چیز منو خشنود میکنه؟ نه،راستی چه چیز تورو خشنود میکنه؟دلم میخواد از این به بعد کاری کنم که تو خشنود بشی.دیدم چه بلایی سر زندگیم آوردم! و دیدم که چقدر عالیه که راه تورو بریم. جواب سؤالمو دادی. دادم؟ بله حمد و ستایش از نظر من همینه که همه،مثل تو، منو دوست داشته باشن و میبینم که داره کم کم اتفاق می افته. حالا که بعضی از اشکالاتت رو شد و میخوای اونا رو برطرف کنی، چه کارها که نمی تونیم با هم بکنیم. خدایا،ببینیم چه طوری منو درست میکنی ها!اوکِی؟ اوکِی. نویسنده : زهره زاهدی |
||
|
2
نوشته شده در شنبه پنجم آذر 1384ساعت توسط محسن
|
|
||
|
|
من متولد شده ام... |
|
|
من متولد شده ام تا دستی بگیرم و بگذارم تا دستی، خستگی ام را ببوید از آنها که متولد شده اند تا همراهی باشند، برای صعود من به قله های پر برف و دست نیافتنی. بالامی روم وچهره خود رامیان آینه ها جستجو می کنم وهزاران نفر را مثل خودم می یابم. هزاران رهرو کوی دوست که در سکوت با من همسفرند... هزاران همسفر که در سکوت زندگی را از نو ميسازند .... هزاران دوست که دستی را به گرمی ميفشارند..
دستها را بايد گرفت و نگاهی کرد به اين زندگی حقيقت در کف دستان ماست در قلمی که می لغزانيم...!!!
با تشکر از امین عزیز |
||
|
2
نوشته شده در جمعه چهارم آذر 1384ساعت توسط محسن
|
|
||
|
|
من انسان زيبای ديگری هستم!!! |
|
|
یاد خدا آرام بخش دلهاست... |
||
|
2
نوشته شده در جمعه چهارم آذر 1384ساعت توسط محسن
|
|
||
|
|
نکته های قشنگ زندگی |
|
|
۱- باور کنید که انسانی موفق هستید. 2- بدانیدکه وقتی قلبتان راتغییرمیدهید،ذهنتان نیزتغییرمیکند و هنگامیکه ذهنتان متغیرشودزندگی شما نیز تفاوت پیدا خواهد کرد. 3- برای رسیدن به یک هدف والا همکاری چشمگیری کنید. 4- بدانید که برای تک تک مشکلات شما راه حلی الهی وجود دارد. 5- اگر آنطور که می خواهید وقایع پیش نمیروند با تغییر در راه و کارهایتان آنها را مهار سازید. |
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه دوم آذر 1384ساعت توسط محسن
|
|
||
|
|
|
|
|
به نام خدا A different kind of prayer یك دعاي متفاوت اي خداي بزرگ (پدر آسماني)، Heavenly father كمكمان كن help us تا به خاطر بياوريم remember that the آن كسي كه ديشب در خيابان jerk who cut us راه ما را بست، off in traffic last night مادر تنهايي بود كه آن روز was a single mother بعد از نه ساعت كار who worked nine مي راند كه با عجله hours that day به طرف خانه اش برود and is rushing home تا شام درست كند. to cook dinner به درس بچه ها برسد، help with homework رخت ها را بشويدو چند do the laundry and spend دقيقه باارزش را كنار a few precious moments فرزندانش بگذراند. with her children. كمكمان كن تا به خاطر بياوريم help us to remember that آن مرد جوان ژنده پوش و بي تفاوتي the pierced tattooed كه تنش را خالكوبي كرده disinterested young man و بدون اينكه هيچ تغيير who can't make مثبتي در زندگي اش بدهد، change correctly شاگرد مدرسه مضطرب نوزده is a worried 19-year-old ساله اي بود كه همه حواسش college student balancing در پي امتحانات نهايي اش بود his apprehension over و ميترسيد نتواند براي ترم final exams with his fear بعد وام(تحصيلي)بگيرد و of not getting his student مخارج تحصيلاتش را بپردازد. loans for next semester. خدايا به يادمان بياور Remind us Lord آن آدم بي تفاوتي كه هر that the scary looking bum روز در يك گوشه نشسته begging for money in و گدايي ميكند the same spot every day (در حالي كه بايد كار كند!) (who really ought to get a job!) اسير اعتيادي است كه is a slave to addictions ما فقط مي توانيم آن را that we can only در وحشتناك ترين imagine in our كابوس هاي شبانه مان ببينيم. worst nightmares. كمكمان كن تا به خاطر بياوريم Help us to remember آن زوج پيري كه آهسته و the old couple that با زحمت در راهروي فروشگاه walking annoyingly (ضمن سد كردن راه ديكران) slow through the store قدمي مي زنند و از aisles and blocking لحظات خود بهترين استفاده our shopping را مي برند(اگر چه progress are savoring نتيجه آزمايشهاي this moment knowing هفته قبل زن نشانگر that based on the اين بود كه آخرين سال biopsy report she خريد مشترك آن got back last week دو خواهد بود مي خواهند this will be the كه اين لحظه هاي آخر last year that they را با هم مزمزه كنند.) go shopping together. اي خداي بزرگ(پدر آسماني) Heavenly father remind us هر روز به يادمان بياور each day that of كه از ميان همه all the gifts you نعمتهايي كه به ما give us the greatest ارزاني داشته اي،بالاترين gift is love. آن محبت است،اگر چه كافي It is not enough نيست كه به عزيزان مان to share that محبت كنيم.خدايا دل هامان love with those we را بگشا،نه فقط به روي hold dear. Open our نزديكان مان، بلكه به hearts not to just those روي همه انسانها. ياري مان who are close to us but to كن تا دير قضاوت كنيم و all humanity. Let us be slow زود ببخشيم.ياري مان to judge and quick to كن تا شكيبايي،همدلي forgive show patience و مهرباني كنيم. empathy and love! نويسنده:زهره زاهدي |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه یکم آذر 1384ساعت توسط محسن
|
|
||
|
|
عجایب هفتگانه |
|
|
به نام خدا عجایب هفتگانه The seven wonders از یک گروه دانش آموز A group of students خواستند اسامی were asked to list what "عجایب هفتگانه" they thought were the را بنویسند. Present " Seven Wonders." علی رغم اختلاف نظرها، though there were اکثراً اینها را جزو some disagreements the عجایب هفتگانه following received the نام بردند: most votes: 1.اهرام مصر1.Egypt's Great Pyramids 2. تاج محل 2. Taj Mahal 3.درّه بزرگ(گراندکانیون درامریکا) 3.Grand Ganyon 4.کانال پاناما 4.Panama Canal 5.ساختمان امپایراستیت5.Empire State Building 6.کلیسای پطرس مقدس 6.St.peter's Basilica 7.دیوار بزرگ چین 7.China's Great Wall آموزگار هنگام جمع While gathering the کردن نوشته های votes the teacher noted دانش آموزان، متوجه شد that one student که یکی از آنها هنوز کارش had not finished را تمام نکرده است. her paper yet. از دخترک So she asked the پرسید که آیا girl if she was having مشکلی دارد. trouble with her list. دختر جواب داد: replied The girl "بله کمی مشکل دارم، "Yes a little. چون تعداد شگفتیها I couldn't quite make خیلی زیاد است و up my mind because نمیدانم کدام رابنویسم". there were so many." آموزگار گفت: The teacher said "آنهایی را که نوشته ای "Well tell us what نام ببر شاید ما you have and maybe هم بتوانیم کمک کنیم". we can help." دخترک با تردید The girl hesitated چنین خواند:به نظرمن then read I think the "عجایب هفتگانه"دنیاعبارتنداز: "Seven Wonders"are: 1.دیدن 2.شنیدن 1.To see 2.To hear 3.لمس کردن(یا نوازش کردن) 3.To touch 4.چشیدن 5.احساس کردن 4.To taste5.To feel 6.خندیدن7 .دوست داشتن 6.To laugh 7.To love اتاق در چنان سکوتی The room was فرو رفت که حتی so quiet you صدای زمین افتادن could have heard سنجاق شنیده می شد. a pin drop. آن چیزهایی که به The things we نظرمان ساده overlook as simple ومعمولی میرسند، and ordinary آنها را نا دیده و that we take for دست کم می گیریم، granted are حقیقتاً شگفت انگیزند! truly wondrous! با ملایمت به یادمان reminder A gentle می آورندکه با ارزشترین that the most precious چیزهای زندگی ساخته things in life دست انسان نیستندو cannot be built by آنهارا نمیتوان خرید. by man. hand or bought آنقدرخودرامشغول نکنیدکه Don't be too busy بی توجه ازکنارشان بگذرید. to pass this along. نویسنده: زهره زاهدی |
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت توسط محسن
|
|
||
|
|
تغییر نظام باورها |
|
|
به نام خدایی که یگانه خالق عالم است... |
||
|
2
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آبان 1384ساعت توسط محسن
|
|
||
|
|
عشق را زندگی کن... |
|
|
|
||
|
2
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آبان 1384ساعت توسط محسن
|
|
||
|
|
قوانين جهاني موفقيت |
|
|
قانون كم كوشي بشر سعي مي كند آنچه را كه مي خواهد با كمترين تلاش ممكن به دست آورد. همه پيشرفتهاي بشر در تكنولوزي در واقع راههاي دستيابي به بيشترين برونداد با كمترين درون داد است كتاب : قوانين جهاني موفقيت نوشته : برايان تريسي
با تشکر از سعید نامجو |
||
|
2
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم آبان 1384ساعت توسط محسن
|
|
||
|
|
خط فاصله |
|
|
به نام خدا Dash خط فاصله سخنان مردی را نقل میکنم I read of a man که درمراسم تدفین دوستی who stood to speak سخن می گفت. at the funeral of a friend. اوبه تاریخهای حک شده He referred to the dates روی سنگ گور اشاره on her tombstone from کرد،از تولد...تامرگ the beginning... to the end. . ابتدا تاریخ تولدش را He noted that first به خاطرها آورد came her date of birth و از تاریخ بعدی and spoke the following با اشک یاد کرد، date with tears اما گفت آنچه بیش از این but he said what دو اهمیت دارد mattered most of all خط فاصله میان این was the dash دو تاریخ است. between those years. (1998-1934) (1934-1998) آن خط فاصله نشان For that dash represents دهنده دورانی است که all the time that روی زمین زندگی she spent alive کرده است... و اکنون on earth... And now تنها کسانی که او only those who را دوست داشتند،میدانند loved her know آن خط کوتاه what that little چه قدر می ارزد. line is worth. مهم نیست چقدر For it matters not دارایی داشته باشیم، how much we own اتومبیل...خانه... the cars... the house... پول نقد،مهم این است the cash what matters is که چه طور زندگی کنیم how we live و چقدر دیگران را دوست بداریم. and love. مهم این است که آن خط And how we spend فاصله را چگونه بگذرانیم. our dash. پس به این خط طولانی و So think about this دشوار فکر کنید... long and hard... آیادراین مسیرچیزی هست Are there things you'd که بخواهید تغییرش دهید؟ like to change? چرا که هرگز نمی دانید For you never know چه مدت زمان برایتان how much time باقی است تا آن را is left that can اصلاح کنید. still be rearranged. کاش می توانستیم سرعتمان If we could just را کم کنیم تا بفهمیم slow down enough to چه چیزی حقیقی consider what's و چه چیزی واقعی است، true and real و سعی کنیم and always try to بفهمیم دیگران چه understand the way احساسی دارند. other people feel. و دیرتر به خشم And be less quick بیاییم، و بیشتر to anger and show قدردانی کنیم. appreciation more. اطرافیانمان را دوست And love the people بداریم خیلی in our lives like بیشتر از گذشته. we've never loved before. اگر به یکدیگر احترام If we treat each other بگذاریم، و به هم with respect and more بیشتر لبخند بزنیم... often wear a smile... و یادمان باشد که این Remembering that this فاصله بخصوص ممکن special dash might است خیلی کوتاه باشد. only last a little while. در نتیجه، وقتی درباره شما So when your eulogy's میگویند، و اعمال زندگیتان being read with your را باز گو می کنند... life's actions to rehash... به نحوه ای که زندگیتان Would you be proud of را گذرانده اید the things they say about how مباهات خواهید کرد. you spent your dash. نویسنده: زهره زاهدی |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384ساعت توسط محسن
|
|
||
|
|
برای شاد بودن شرط نگذاریم |
|
|
به نام مهربان خالق دوستداشتنی سلامی دوباره و زیبا به زیبایی شروع مجدد پاییز طلایی برای شاد بودن شرط نگذاریم نمیدونم چرا بعضی ها برای شاد بودنشون شرط می ذارند.در حالی که شاد بودن شرطی نیست . مثلاً بعضی ها فکر میکنند باید حتما به یک عروسی برن یا یه هدیه دریافت کنندو یا... حتما فلان کس و بیبنند ویا فلان کار انجام بشه تا شاید شاد بشند !!!!!!!!!! در حالی که برای شادبودن نیاز به هیچ شرط وشروطی نیست. این خود آدمه که میتونه شرایط شاد بودن وبدون هیچ شرطی برای خودش واطرافیانش خلق کنه.میتوان دل شاد کرد به لطف باز کردن غنچه لبخندی، دیدن آسمان آبی و یا زندگی در پاییز طلایی |
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت توسط محسن
|
|
||
|
|
قوانين جهاني موفقيت |
|
|
قانون هویت حساسيت بيش از حد يا شخصي كردن مسائل يكي از دلايل اصلي بروز مشكل در برقراري روابط با ديگران است فقط از طريق غير شخصي كردن ؛ جدا كردن خود از مسائل و داشتن يك نگرش عيني و واقع بينانه مي توانيد خوب عمل كنيد و با ديگران روابط موثر برقرار سازيد كتاب : قوانين جهاني موفقيت نوشته : برايان تريسي دو چيز را هرگز فراموش نكن خدا را و مرگ را دوچيز را فراموش كن به كسي خوبي كردي و كسي به تو بدي كرد واما چهار جمله ديگر به مجلسي وارد شدي زبان نگهدار به سفره اي وارد شدي شكم نگهدار به خانه اي وارد شدي چشم نگهدار به نماز ايستادي دل نگهدار با تشکر از سعید نامجو |
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت توسط محسن
|
|
||
|
|
من انسان زیبای دیگری شده ام |
|
|
به نام خدا امروز تصمیم خود را گرفتم و به این باور رسیدم که من می توانم انسان بزرگی شوم و دنیا را عوض کنم .امروز من انسان زیبای دیگری هستم .پر از امید,قدرت و ایمان .من قدرت فراوانی در خود احساس می کنم .من خدا را در تمام سلولهای بدن خود حس می کنم و او این قدرت را به من می دهد که به هر چه بخواهم برسم . من به قدرت و تواناییهای خود ایمان دارم.من احساس قدرت ,سرعت و حرکت می کنم .به خود اعتماد دارم و موفق می شوم .اعتماد به نفس من مرا جذاب و محبوب می کند. احساس من عالی است .احساس من عشق و توانمندی است .من فرشته زیبای درونم را از اسارت همه زنجیرهای بدبینی ,منفی نگری و دشمنی ,ناتوانی و ناامیدی آزاد کردم و کاملا رها هستم تا به هر آنچه که بخواهم برسم . من تمام خستگیها ,ناکامی ها و ناامیدی های گذشته ام را رها می کنم تا افکار مثبت و سازنده آزادانه به ذهن من جاری شوند.افکار جدید من شگفت انگیز و پر ثمرند. با بخشش دیگران خود را از بند کینه ها و کدورتها آزاد می کنم و آرام و رها می شوم . بخشش هدیه ای است که به خود می دهم . در زندگی همیشه رخدادها مطابق تصور من نیست .لیکن من به روند زندگی اعتماد دارم که از من حمایت می کند و عالی ترین خیر و صلاحم را به من هدیه می کند.دری بسته شود درهایی گشوده می شود. من شکوه آینده ام را در فراروی خود می بینم .پس هرگز خود را با کسی مقایسه نمی کنم و بر این باورم که توانایی اینکه از همه بالاتر روم را دارم . من به خود افتخار می کنم .به آنچه که هستم وبه آنچه که خواهم بود. من روز به روز به دانش و تخصص خوداضافه می کنم و در جهت افزایش مهارتهای مختلف خود گام بر می دارم.من از انسانهای موفق الگوبرداری می کنم .پس برای هر موفقیتی که کائنات برای من فراهم می کنند,شایستگی کامل دارم . از چه چیزی باید بترسم .هیچ قدرتی وجود ندارد که سد راه من شود.به قدرت لایزال الهی توکل دارم . به لطف او در امانم. من انسان زیبای دیگری شده ام . |
||
|
2
نوشته شده در جمعه بیستم آبان 1384ساعت توسط محسن
|
|
||
|
|
|
|
|
متن كامل كتاب به سوي كاميابي جهت دريافت متن كامل كتاب به سوي كاميابي اثر ارزشمند آنتوني رابينز روي لينك زير كليك كنيد. |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه هفدهم آبان 1384ساعت توسط محسن
|
|
||